اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
36
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
سال 18 بود و هشتاد مرد از صحابه پيامبر خدا در كوفه فرود آمدند . مردم در سال رماده كه همان [ سال ] 18 است به خشكسالى و قحطى و گرسنگى سختى گرفتار شدند . پس عمر براى نماز باران بيرون رفت و مردم را بيرون برد و دست عباس بن عبد المطلب را گرفت و گفت : « خدايا ما بعموى پيامبرت نزد تو تقرب مىجوييم ، خدايا گمان مردم را درباره پيامبرت بىثمر مگردان . » پس مردم شاداب شدند . عمر در اين سال جيره خانواده هاى گروهى از مسلمين را مقرر داشت و فرمود تا جيره و شير كودكان سرراهى از بيت المال تامين شود . و در اين سال عمر « امير المؤمنين » ناميده شد و پيش از آن خليفه خليفه رسول خدا [ 1 ] گفته مىشود و ابو موسى اشعرى به او نوشت : به بنده خدا عمر امير المؤمنين . و چنين معمول شد . و بقولى مغيرة بن شعبه بر او در آمد و گفت : السلام عليك يا امير المؤمنين . پس عمر گفت : بايد از عهده آنچه گفتى برون آيى . گفت : مگر ما مسلمانان نيستيم ؟ گفت : چرا . گفت : و تو هم امير مايى . گفت : به خدا همين طور است . ابو عبيدة بن جراح ، عياض بن غنم فهرى را بجزيره فرستاده بود و او پيوسته آنان را محاصره داشت و سپس رقه و سروج [ 2 ] و رها و نصيبين و ديگر شهرهاى جزيره را گشود و همگى با صلح انجام گرفت و بر آنها خراج نهاد ، هم بر زمينها و هم بر مردان بقرار هر نفرى چهار يا پنج يا شش دينار ، و اين در سال 18 بود ، پس نزد ابو عبيده بازگشت . طاعون در شام فراوان گشت و اين همان طاعون عمواس [ 3 ] بود . پس ابو عبيدة
--> [ 1 ] ن : خليفه رسول خدا . [ 2 ] شهرى نزديك حران ( مراصد ) . [ 3 ] زمخشرى آن را بكسر اول و دوم و جز او بفتح اول و دوم گفتهاند ، ناحيه اى از فلسطين نزديك بيت المقدس كه در قديم عمواس مركز آن بوده است و شش ميل تا بيت المقدس فاصله دارد و ابتداى طاعون زمان عمر از آنجا بوده است ( مراصد الاطلاع ) .